سال‌های سال است که اروپایی‌ها خودرو‌های اسپرتی می‌سازند که چه از لحاظ طراحی و چه از لحاظ فنی خودرو‌های فوق العاده‌ای هستند. علاوه بر اروپایی‌ها، در سال‌های اخیر خودروهای الکتریکی مانند تسلا و ریماک به بازار آمدند حتی از رقیبان اروپایی خود نیز سر تر هستند. اما تمام این خودروهای فوق العاده یک ایراد اساسی دارند، و آن هم این است که به قدری گران قیمت هستند که افراد عادی از عهده‌ی خرید آن‌ها به هیچ وجه بر نمی‌آیند! در واقع با پرداخت هزینه‌ای کمتر از ۱۰۰ هزار دلار کسی نمی‌تواند یک خودروی اسپرت اروپایی نو را تهیه کند. اگر هم بتواند باید به گزینه‌های بسیار ساده و تیپ‌های پایه‌ی این خودرو‌ها بسنده کند که معمولا خودرو‌های هیجان انگیزی نیستند. جدا از بحث مالی بسیاری از این خودرو‌های اروپایی عملکردی بی نقص و فرمول‌ وان گونه از خود نشان می‌دهند که به مزاق بسیاری از علاقمندان خودرو که عاشق دریفت کشیدن و دود بلند کردن از لاستیک خودرو‌های خود هستند خوش نمی‌آید. پس این افراد چه باید بکنند؟ به گزینه‌های قدیمی‌تر و دسته دوم این خودروها بسنده کنند؟

خوشبختانه آمریکایی‌ها از دیرباز این مسائل را درک کردند و در پاسخ به این نیاز بازار خودروهای عضلانی همچون فورد موستانگ و شورولت کامارو را راهی بازار کردند. خودروهایی که نه تنها با هزینه ی بسیار پایین تر تجربه‌ای مشابه با نسخه‌های اروپایی را ارئه می‌دهند، بلکه در مواردی نیز جوری آدرنالین خون شما را بالا می‌برند که یادتان می‌رود که باید نفس هم بکشید! خودروهای عضلانی آمریکایی شاید به خوش ساختی همتایان اروپایی خود نباشند و شاید هرگز نتوانند یک دور پیست نوربرگ‌رینگ را در کوتاه‌ترین زمان بزنند اما با چند صد اسب بخار و غرش بلند خود به راحتی می‌توانند قلب هرکسی را فتح کنند. کافیست پشت فرمان یکی از آن‌ها بنشینید و استارت بزنید تا متوجه شوید که صدای این چند صد اسب چقدر گیرا و مهیب است. در ادامه که خودرو را در دنده قرار دادید و پدال گاز را تا انتها فشار دادید متوجه خواهید شد که هیچ صدایی به جز غرش این اسب‌های وحشی نمی‌شنوید. صدا و لرزش موتور‌های آمریکایی قسمتی است که در آن تخصص دارند. البته نباید انتظار داشته باشید که مانند پورشه ۹۱۱ بلافاصله پس از این که لاستیک‌های شما به حرکت در‌آمدند خودروی شما شروع به حرکت کند چرا که یک عضلانی اصیل آمریکایی تا زمانی که آسفالت جاده را از جا نکند به راه نمی‌افتد!

دوج چلنجر هلکت

در سال ۲۰۰۸ که دوج نسل جدید چلنجر را معرفی کرد هیچ کس فکرش را هم نمی‌کرد که روزی یک نسخه خاص از چلنجر بتواند به یک استاندارد در میان تمامی خودرو‌های عضلانی تبدیل شود. چلنجر در نسل سوم خود از پلتفرمی مشترک مرسدس بنز ای کلاس استفاده می‌کرد، پلتفرمی که تا به امروز هم در ساخت چلنجر استفاده می‌شود.  قطعا استفاده از این پلتفرم یک نکته‌ی مثبت برای چلنجر محسوب می‌شود چرا که به هر حال ژرمن‌ها در طراحی پلتفرم تخصص ویژه‌ای دارند. البته مهندسین دوج که به خوبی از سلیقه‌ی هموطنان خود آگاه هستند این پلتفرم را در طی این سال‌ها دستخوش تغییراتی زیادی کرده اند. چلنجر در سال ۲۰۱۹ کماکان همان چلنجریست که بسیاری از عاشقان خودروهای عضلانی با آن خاطره‌های فراوان دارند و عاشق آن هستند. هنوز هم همان غرش گیرای موتور و همان پیچ و تاب خوردن خودرو هنگام رانندگی از المان‌های اصلی آن هستند. بر خلاف موستانگ و کامارو که در طی این سال‌ها مدرن و مدرن‌تر شدند، چلنجر به خوبی توانست تا اصالت خود را حفظ کند و همان حس نوستالژی را برای عاشقان خود به ارمغان بیاورد. چلنجر البته هیچ مقاومتی در استفاده از تکنولوژي‌های مدرن نداشته است و تا جایی که به شخصیتش خدشه‌ای وارد نکند سعی کرده است که از آن‌ها استفاده کند. شاید در سالی که چلنجر عرضه شد فقط سعی می‌کرد تا خودرویی بسازد که بتواند با موستانگ و کامارو رقابت کند. اما حالا ماجرا کاملا متفاوت است چرا که موستانگ و کامارو سعی می‌کنند تا با ارتقای محصولات خود به رقابت با چلنجر بپردازند.

طراحی

اگر از یک آمریکایی اصیل بپرسید که چه انتظاری از یک خودروی عضلانی دارد احتمال در پاسخ به شما می‌گوید می‌خواهد علاوه بر این که خودرویش قدرتمند‌ترین باشد، از لحاظ ظاهری توجهات زیادی را به خودش جلب کند. خوشبختانه چلنجر هلکت حتی در ساده‌ترین نسخه‌ی خود هم از پس هر دوی این انتظار‌ها بر‌می‌آید.
ظاهر هلکت چندان مدرن نیست و همان چلنجر همیشگی است که در طی سال‌ها هر بار کمی دچار بهبود شده است. البته این تغییرات مینیمال هیچ تاثیر منفی بر روی شخصیت خشن و تهاجمی آن نگذاشتند که هیچ، آن را بهبود نیز داده‌اند. شما می‌توانید چلنجر خود را در طیف گسترده‌ای از رنگ‌ها و طرح‌های مختلف سفارش دهید که هر یک بینهایت جذاب و براق هستند و قطعا توجه هر عابری را به خود جلب می‌کنند.
طراحی خارجی هلکت در کل بسیار ساده و کلاسیک است و خبری از خطوط تیز در هیچ جای بدنه آن نیست. از جلو پنجره‌ی هلکت که شروع کنیم با چراغ‌های جفت و گرد ال‌ای‌دی آن روبرو می‌شویم که در دو طرف ورودی هوای بزرگ و یکپارچه آن که در سرتاسر قسمت جلویی خودرو کشیده شده است جا خوش کرده‌اند.

نکته جالبی که در رابطه با این چراغ‌ها وجود دارد این است که یکی از چراغ‌های سمت راست آن در واقع تو خالی است و راهی است تا به موتور ۸ سیلندر آن هوای بیشتری برسد. اگر از ورودی هوای دربردانده ی چراغ‌ها است کمی به قسمت پایین حرکت کنیم به یک ورودی‌ هوای چند تکه‌ی بزرگ می‌رسیم که در هماهنگی کامل با ورودی هوای بالایی قرار دارد. البته این میزان از هوا که از طریق این مجرا‌های قسمت جلویی به موتور هلکت می‌رسد کافی نبوده است و مهندسین دوج دو ورودی هوای دیگر نیز به کاپوت این خودرو اضافه کرده‌اند که هم از بیرون و هم از پشت فرمان هلکت جلوه‌ی خوبی دارند. نمای عقب هلکت در هماهنگی کامل با جلو پنجره‌ی آن قرار دارد. قسمت اصلی آن یک نوار مشکی بزرگ است که چراق‌های مستطیل شکل آن را در خود جای داده است و در قسمت پایین هم دو اگزوز مستطیل شکل قرار دارد که در مجموع ظاهری خوب و خشن را برای هلکت به ارمغان آورده اند. نمای جانبی هلکت جایی است که امضای چلنجر در آن قرار دارد. یک خط افقی که پس از عبور از در خودرو کمی به سمت بالا حرکت می‌کند و تا قسمت عقب خودرو امتداد می‌یابد. نکته‌ی جالب دیگری که در مورد این خودرو وجود دارد این است که لوگوی هلکت در جای جای بدنه آن به چشم می‌خورد تا به همه نشان دهد که این یک دوج چلنجر ساده نیست و یک هلکت است! در نسخه‌ي رد آی(red eye) که قوی ترین نسخه‌ی هلکت محسوب می‌شود، چشم لوگوی هلکت به رنگ قرمز درآمده است که نشان از توجه دوج به جزئیات است. یک پکیج پهن‌پیکر(wide body) نیز برای هلکت قابل سفارش است که آن را از چیزی که هست هم بزرگ‌تر می‌کند. در این پکیج هر دو گلگیرهای عقب و جلوی خودرو بزرگ‌تر می‌شوند و ابهت بیشتری را به این خودرو می‌بخشند.

چلنجر هلکت پهن پیکر بزرگ‌ترین عضلانی در حال تولید در آمریکا است که همین موضوع یکی از نکاتی است که آن را برای خریداران جذاب می‌کند. این خودرو با ۵ متر طول و  ۱.۹متر عرض به قدری بزرگ است که حتی با وجود این که یک کوپه است صندلی‌های عقب تقریبا راحتی دارد و دو نفر با قد متوسط رو با بالا به راحتی در آن‌ها جای می‌گیرند. 

قبل از ورود به اتاق هلکت اولین نکته‌ای که حتما باید به آن توجه کنید این است که سوییچ صحیح را انتخاب کنید! هلکت دارای دو سوییچ است، یکی به رنگ سیاه و دیگری به رنگ قرمز. در صورتی که سوییچ سیاه را انتخاب کنید تنها ۵۰۰ اسب بخار از قدرت موتور در اختیار شما قرار می‌گیرد و برای استفاده از تمام ظرفیت پیشرانه باید دقت کنید که حتما از سوییچ قرمز استفاده کنید. با ورود به کابین هلکت احساس می‌کنید که به ناگه زمان ۱۰ سال به عقب برگشته است. در این کابین همه‌چیز به جز دو صفحه نمایش حالت قدیمی و نوستالژیک خود را حفظ کرده‌اند. مواد تشکیل دهنده ی این کابین چرم، پلاستیک نرم و در قسمت‌های کوچکی آلومینیوم است. کیفیت ساخت و مواد اولیه به کار رفته در داحل اتاق هلکت آن چنان که باید درجه یک و عالی نیست که البته با توجه به کلاس قیمتی آن یک امر طبیعی است.

مهم‌ترین نکته‌ی کابین هلکت این است که بسیار جادار و بزرگ است. سیستم اطلاعاتی این خودرو همانطور که گفتیم از دو صفحه نمایش تشکیل می‌شود که به کمک آن‌ها راننده‌ می‌تواند تمام تنظیمات مهم را را بر روی خودرو انجام دهد و اطلاعات بیشماری را نیز درباره ی عملکرد و وضعیت خودرو دریافت کند. در مجموع فضای داخلی هلکت ساده و به دور از هرگونه زرق و برق است.

قوای فنی

پیشرانه قسمتی است که مسئولان دوج بی شک بیشترین اهمیت را برای آن قائل می‌شوند. هرچقدر که در قسمت‌های دیگر این خودرو شاهد سادگی و عدم تغییر طی سالیان بوده‌ایم در قسمت پیشرانه این گربه‌ی جهنمی جای هیچ حرف و حدیثی را باقی نمی‌گذارد. در نسخه‌ی ساده‌ی‌ هلکت از یک موتور وی شکل ۸ سیلندر ۶.۲ لیتری استفاده شده است.  این پیشرانه به کمک یه سوپرشارژر ۷۱۷ اسب بخار قدرت را توسط یک جعبه دنده‌ي ۶ سرعته‌ی دستی و یا ۸ سرعته‌ی خودکار تحویل چرخ‌های عقب می‌دهد. در نسخه‌ي رد آی این عدد به رقم باور نکردنی ۷۹۷ می‌رسد. ۷۹۷ اسب بخار از یک موتور ۶.۲ لیتری! در قوی‌ترین نسخه، هلکت برای رسیدن به سرعت ۶۰ مایل بر ساعت تنها به ۳.۴ ثانیه نیاز دارد و نهایت سرعت آن هم به رقم باورنکردنی ۳۳۶ کیلومتر بر ساعت می‌رسد. نکته‌ای در این جا ذکر کردن آن ضروری است که رانندگی با این خودرو بسیار سخت تر از خودرو‌هایی نظیر پورشه ۹۱۱ و یا مرسدس آ.ام.گ جی‌تی است چرا که بسیاری از سیستم‌های کنترل پایداری و کمک راننده یا اصلا در هلکت وجود ندارند و یا اگر هستند آن چنان که باید خوب عمل نمی‌کنند. با شرع حرکت در این خودرو اولین حسی که به شما دست می‌دهد ترس است. ترس از این که حالا باید چگونه این ۸۰۰ اسب وحشی را کنترل کنید.

به محض این که پای خود را بر روی پدال کمی فشار دهید متوجه می شوید که ترس شما چندان بی مورد هم نبوده است چرا که کنترل کردن این خودرو واقعا کار هر کسی نیست و نیاز به کمی تمرین دارد. اما به محض این که توانستید با قدرت افسار گسیخته‌ی این خودروی عضلانی کنار بیایید متوجه می‌شوید که رانندگی با آن بسیار لذت بخش است. شاید حتی لذت بخش تر خودرو‌های معمول اروپایی باشد! چرا که این خودرو یادگار عصر جذاب و مکانیکی خودورهاست. خودرویی که دود از لاستیک‌های آن هنگام شروع حرکت بلند می شود و عقب آن به دلیل سبکی تعادل خوبی ندارد. هلکت بخش اعظمی از کار را به دلیل نبود سیستم‌های فراوان الکترونیکی به راننده واگذار می‌کند که این در واقع برای بسیاری از رانندگان یک نکته‌ی مثبت محسوب می‌شود. هلکت تمام چیزی است که بسیاری از عاشقان خودرو آرزوی آن را دارند هرچند اگر یک خودروی مدرن برقی را به جای آن استفاده می‌کنند.

کلام آخر

مهندسین و طراحان دوج به هیچ وجه این قصد را نداشتند که سریع‌ترین و یا چابک‌ترین خودروی دنیا را تولید کنند. مهم‌ترین اهداف آن‌ها از طراحی و ساخت این خودرو بی شک زنده نگه داشتن یاد و خاطره‌ی دوره‌ی طلایی خودرو‌های عضلانی تاریخ آمریکا و اهدای حس قدرت و هیجان به مردم دنیا به ویژه عاشقان خودرو‌های عضلانی با قیمتی معقول بوده است. قیمت گرانترین نسخه‌ی هلکت با ۷۹۷ اسب بخار قدرت تنها ۷۱هزار دلار است. قیمتی که همتایان اروپایی آن هرگز نمی‌توانند به آن دست یابند!  برای پی بردن به این موضوع که هلکت تا چه میزان موفق به برآورده ساختن این اهداف بوده است کافی است نگاهی به شهرت و محبوبیت این مدل در سراسر جهان بیاندازیم. این درست که هلکت خودروییست که از برخی جنبه‌ها قدیمی و نه چندان ایمن است اما هلکت تمام آن چه عاشقان حقیقی خودرو‌ها انتظارش را می‌کشیدند به آن‌ها عرضه می‌دارد، قدرت خالص!